بنر ویــژه

توصیه های مهم خرید
رمز موفقیت آگهی شما

من رمز عبور را فراموش کردم


ويژه مرتبط
گابريل گارسيا ماركز
گابريل گارسيا ماركز ازجهان و خوانندگان خود خداحافظي مي‌کند نامه ي گابريل ..
مطالب و SMS جالب و خنده دار ,
نمک شناس!!! او دزدى ماهر بود و با چند نفر از دوستانش باند سرقت تشكيل داده ..

پیوند ها

آموزش ورد

فروش آنلاین کارت آیتونز و گوگل پلی

گیفت کارت آیتونز و گوگل پلی

صادرات، واردات و ترخیص کالای گمرکی

این مطلب را به اشتراک بگذارید

آهنگري كه مي خواست فولاد آبديده شود

آهنگري كه مي خواست فولاد آبديده شود

آهنگري پس از گذراندن جواني پرشر و شور، تصميم گرفت روحش را وقف خدا کند. سال‌ها با علاقه کار کرد، به ديگران نيکي کرد، اما با تمام پرهيزگاري، در زندگي‌اش چيزي درست به نظر نمي‌آمد. حتي مشکلاتش مدام بيش‌تر مي‌شد.
يک روز عصر، دوستي که به ديدنش آمده بود و از وضعيت دشوارش مطلع شد، گفت: «واقعا عجيب است. درست بعد از اين که تصميم گرفته‌اي مرد خداترسي بشوي، زندگي‌ات بدتر شده، نمي‌خواهم ايمانت را ضعيف کنم اما با وجود تمام تلاش‌هايت در مسير روحاني، هيچ چيز بهتر نشده».
آهنگر بلافاصله پاسخ نداد: او هم بارها همين فکر را کرده بود و نمي‌فهميد چه بر سر زندگي‌اش آمده.
اما نمي‌خواست دوستش را بي‌پاسخ بگذارد، شروع کرد به حرف زدن و سرانجام پاسخي را که مي‌خواست يافت. اين پاسخ آهنگر بود:
«در اين کارگاه، فولاد خام برايم مي‌آورند و بايد از آن شمشير بسازم. مي‌داني چه طور اين کار را مي‌کنم؟ اول تکه‌ي فولاد را به اندازه‌ي جهنم حرارت مي‌دهم تا سرخ شود. بعد با بي‌رحمي، سنگين‌ترين پتک را بر مي‌دارم و پشت سر هم به آن ضربه مي‌زنم، تا اين که فولاد، شکلي را بگيرد که مي‌خواهم. بعد آن را در تشت آب سرد فرو مي‌کنم، و تمام اين کارگاه را بخار آب مي‌گيرد، فولاد به خاطر اين تغيير ناگهاني دما، ناله مي‌کند و رنج مي‌برد. بايد اين کار را آن قدر تکرار کنم تا به شمشير مورد نظرم دست بيابم. يک بار کافي نيست».
آهنگر مدتي سکوت کرد و ادامه داد:
«گاهي فولادي که به دستم مي‌رسد، نمي‌تواند تاب اين عمليات را بياورد. حرارت، ضربات پتک و آب سر، تمامش را ترک مي‌اندازد. مي‌دانم که اين فولاد، هرگز تيغه‌ي شمشير مناسبي در نخواهد آمد».
باز مکث کرد و بعد ادامه داد:
«مي‌دانم که خدا دارد مرا در آتش رنج فرو مي‌برد. ضربات پتکي را که زندگي بر من وارد کرده، پذيرفته‌ام، و گاهي به شدت احساس سرما مي‌کنم. انگار فولادي باشم که از آبديده شدن رنج مي‌برد. اما تنها چيزي که مي‌خواهم، اين است : «خداي من، از کارت دست نکش، تا شکلي را که تو مي‌خواهي، به خود بگيرم. با هر روشي که مي‌پسندي، ادامه بده، هر مدت که لازم است، ادامه بده، اما هرگز مرا به کوه فولادهاي بي فايده پرتاب نکن».

________________________________________
جمله روز : اگر صخره و سنگ در مسير رودخانه زندگي نباشد صداي آب هرگز زيبا نخواهد شد …

-----------------------------------------------------
2- متشکرم

همين چند روز پيش، «يوليا واسيلي ‌‌‌‌اِونا » پرستار بچه‌‌‌هايم را به اتاقم دعوت کردم تا با او تسويه حساب کنم .
به او گفتم:بنشينيد«يوليا واسيلي ‌‌‌‌‌اِونا»! مي‌‌‌‌دانم که دست و بالتان خالي است امّا رودربايستي داريد و آن را به زبان نمي‌‌‌آوريد. ببينيد، ما توافق کرديم که ماهي سي‌‌‌روبل به شما بدهم اين طور نيست؟
- چهل روبل .
- نه من يادداشت کرده‌‌‌‌ام، من هميشه به پرستار بچه‌‌هايم سي روبل مي‌‌‌دهم. حالا به من توجه کنيد.
شما دو ماه براي من کار کرديد.
- دو ماه و پنج روز
- دقيقاً دو ماه، من يادداشت کرده‌‌‌ام. که مي‌‌شود شصت روبل. البته بايد نُه تا يکشنبه از آن کسر کرد. همان طور که مي‌‌‌‌‌دانيد يکشنبه‌‌‌ها مواظب «کوليا» نبوديد و براي قدم زدن بيرون مي‌‌رفتيد.
سه تعطيلي . . . «يوليا واسيلي ‌‌‌‌اونا» از خجالت سرخ شده بود و داشت با چين‌‌هاي لباسش بازي مي‌‌‌کرد ولي صدايش درنمي‌‌‌آمد.
- سه تعطيلي، پس ما دوازده روبل را مي‌‌‌گذاريم کنار. «کوليا» چهار روز مريض بود آن روزها از او مراقبت نکرديد و فقط مواظب «وانيا» بوديد فقط «وانيا» و ديگر اين که سه روز هم شما دندان درد داشتيد و همسرم به شما اجازه داد بعد از شام دور از بچه‌‌‌ها باشيد.
دوازده و هفت مي‌‌شود نوزده. تفريق کنيد. آن مرخصي‌‌‌ها ؛ آهان، چهل و يک‌ ‌روبل، درسته؟
چشم چپ «يوليا واسيلي ‌‌‌‌اِونا» قرمز و پر از اشک شده بود. چانه‌‌‌اش مي‌‌لرزيد. شروع کرد به سرفه کردن‌‌‌‌هاي عصبي. دماغش را پاک کرد و چيزي نگفت.
- و بعد، نزديک سال نو شما يک فنجان و نعلبکي شکستيد. دو روبل کسر کنيد .
فنجان قديمي‌‌‌تر از اين حرف‌‌‌ها بود، ارثيه بود، امّا کاري به اين موضوع نداريم. قرار است به همه حساب‌‌‌‌ها رسيدگي کنيم.
موارد ديگر: بخاطر بي‌‌‌‌مبالاتي شما «کوليا » از يک درخت بالا رفت و کتش را پاره کرد. 10 تا کسر کنيد. همچنين بي‌‌‌‌توجهيتان
باعث شد که کلفت خانه با کفش‌‌‌هاي «وانيا » فرار کند شما مي‌‌بايست چشم‌‌هايتان را خوب باز مي‌‌‌‌کرديد. براي اين کار مواجب خوبي مي‌‌‌گيريد.
پس پنج تا ديگر کم مي‌‌کنيم.

در دهم ژانويه 10 روبل از من گرفتيد...
« يوليا واسيلي ‌‌‌‌‌‌اِونا» نجواکنان گفت: من نگرفتم.
- امّا من يادداشت کرده‌‌‌ام .
- خيلي خوب شما، شايد .
- از چهل ويک بيست و هفت تا برداريم، چهارده تا باقي مي‌‌‌ماند.
چشم‌‌‌هايش پر از اشک شده بود و بيني ظريف و زيبايش از عرق مي‌‌‌درخشيد. طفلک بيچاره !
- من فقط مقدار کمي گرفتم .
در حالي که صدايش مي‌‌‌لرزيد ادامه داد: من تنها سه روبل از همسرتان پول گرفتم . . . ! نه بيشتر.
- ديدي حالا چطور شد؟ من اصلاً آن را از قلم انداخته بودم. سه تا از چهارده تا به کنار، مي‌‌‌کنه به عبارتي يازده تا، اين هم پول شما سه‌‌‌تا، سه‌‌‌تا، سه‌‌‌تا . . . يکي و يکي..
- يازده روبل به او دادم با انگشتان لرزان آنرا گرفت و توي جيبش ريخت .
- به آهستگي گفت: متشکّرم!
- جا خوردم، در حالي که سخت عصباني شده بودم شروع کردم به قدم زدن در طول و عرض اتاق.
- پرسيدم: چرا گفتي متشکرم؟
- به خاطر پول.
- يعني تو متوجه نشدي دارم سرت کلاه مي‌‌گذارم؟ دارم پولت را مي‌‌‌خورم؟ تنها چيزي مي‌‌‌تواني بگويي اين است که متشکّرم؟
- در جاهاي ديگر همين مقدار هم ندادند.
- آن‌‌ها به شما چيزي ندادند! خيلي خوب، تعجب هم ندارد. من داشتم به شما حقه مي‌‌زدم، يک حقه‌‌‌ي کثيف حالا من به شما هشتاد روبل مي‌‌‌‌دهم. همشان اين جا توي پاکت براي شما مرتب چيده شده.
ممکن است کسي اين قدر نادان باشد؟ چرا اعتراض نکرديد؟ چرا صدايتان در نيامد؟
ممکن است کسي توي دنيا اين قدر ضعيف باشد؟
لبخند تلخي به من زد که يعني بله، ممکن است.
بخاطر بازي بي‌‌رحمانه‌‌‌اي که با او کردم عذر خواستم و هشتاد روبلي را که برايش خيلي غيرمنتظره بود پرداختم.
براي بار دوّم چند مرتبه مثل هميشه با ترس، گفت: متشکرم!
پس از رفتنش مبهوت ماندم و با خود فکر کردم:

در چنين دنيايي چقدر راحت مي‌‌شود زورگو بود...
داستان کوتاه ''متشکرم'' : اثري از آنتوان چخوف

××××××××××××××××××××××××××××××

اس ام اس ها و جوكهاي با مزه :

انيس قلب خود تنها خدا كن، خدا را در دل شبها صدا كن، زخوف حق چو اشكى را چكاندى، به حال اين رفيقت هم از ته دل دعا كن

- ماه عشق است بيا عاشق شويم،عاشق آن خداى خالق شويم،چون به درگاهش كشيم دست نياز،مهربان باشد شويم ما بىنياز.


محبت تنها جوشكاري است كه قلب شكشته را رايگان جوش ميدهد،

مثل شقايق زندگي كن كوتاه اما زيبا .مثل پرستو كوج كن فصلي اما هدف مند. مثل پروانه بمير درد ناك اما عاشقانه

امام علي(ع) : آرام باش، توکل کن، تفکرکن، آستين ها را بالا بزن، آنگاه دستان خداوند را مي بيني زودترازتو، دست بکارشده

نامم را پدرم انتخاب کرد، نام خانوادگي ام را يکي از اجدادم! ديگر بس است! راهم را خودم انتخاب خواهم کرد. ... شهيد دکتر علي شريعتي

پروردگاراخدايا ربا.....الاها..دعايم يادم رفت آنرا بيادم بياور!

شرايط زن و مردموقع ازدواجزن بايدنجيب باشدمثل اسب، باوفاباشدمثل سك.زيباباشدمثل آهوباوقارمثل طاووسمردفقط خرباشدكفايت مي كند (0179-0918)

دختر و پسري مشغول چت در اينترنت هستند...
پسر: تو احتمالاً خيلي زيبا هستي!
دختر: به چه دليلي اين طور فکر مي کني؟
پسر: خوب، طبيعت حتماً اين خنگي تو را به نحوي بايد تلافي کرده باشد!!!

عزيزم همه دنيا يه طرف ...
.



مشــخــصــات آگــهــی

نــام : جوک
ایمــیل :
تلفن :
موقعیت : تهران
آدرس :
قیمت :
ثبت آگهی :  دوشنبه 30 شهریور 1394
انقضای آگهی :  سه شنبه 04 شهریور 1399
بروز رساني :  دوشنبه 30 شهریور 1394
بازدید :






ارسـال پیغـام برای آگهی دهنده
تماس بـا: جوک
در مـورد: آهنگري كه مي خواست فولاد آبديده شود
نـام شـما:
 ایمیل شـما:
مــتــن:
ارسال به موبایل
ارسال به ایمیل
ارسال به صندوق پیامها
ارسال به یاهو مسنجر
کد امنیتی :

تماس با آگهی دهنده : در صورتيكه يك آگهي نظر شما را جلب كرده و يا در مورد آن پرسشي داريد، بصورت مستقيم با آگهي دهنده مرتبط تماس بگيريد.آدرس ايميل و معمولا تلفن آگهي دهنده در ذيل آگهي موجود است، كه مي‌تواند پل ارتباطي شما با آگهي مورد نظرتان باشد. همچنین از طریق فرم ارسال پیغام در زیر عکس آگهی میتوانید پیغام خود را برای آگهی دهنده ارسال کنید. همانطور كه شما براي خريد يك خانه يا اتومبيل كه در روزنامه آگهي شده است، با دفتر روزنامه تماس نمي‌گيريد، ما نيز از پاسخ به پرسشهاي شما در مورد محتواي آگهي‌ها و يا سوالات حرفه و تخصص مربوطه معذوريم.پس لطفا با مدیریت سایت تماس نگیرید.


اعتبار آگهی دهنده : بر طبق قوانین سایت درج هر گونه آگهي در سايت به معناي به رسميت شناختن فعاليت ، خدمات وضمانت و هر موضوع ديگر درج شده در آگهي از طرف سايت ما نمي باشد. بنابراين قبل از انجام هرگونه معامله، اقدام مالي، ارسال وجه و موارد مشابه، در كسب اطمينان و اعتماد از آگهي دهنده دقت لازم را مبذول داريد.سایت ما هیچگونه مسئولیتی در این رابطه نمی پذیرد.



گزارش تخلف و حذف آگهی : در صورتی که آگهی شما تاریخ گذشته باشد یا اطلاعات تماس آگهی برای شما مزاحمتی ایجاد کرده باشد و تمایل به حذف آگهی داشتید میتوانید ابتدا از طریق منوی کاربر وارد سایت شده و در بخش کاربری آگهی را حذف کنید و یا بر روی کلید گزارش تخلف و حذف آگهی در زیر شرح آگهی کلیک کنید و در صفحه مربوطه شماره آگهی و درخواست خود را ارسال کنید ما بلافاصله پس از بررسی در صورتی که این آگهی مربوط به شما باشد آن را حذف خواهیم کرد.


تازه های این بخش
1396.10.19تهرانفروش باد کنک هليمي تايلندي1
فروش انواع بادکنک هاي هليمي تک رنگ ؛ نقش دار ؛ خالدار؛ چراغدار ؛ بادکنک چراغ دار ؛ استوفر ؛ انواع فويلي BABY؛ BOY ؛ کالسکه ؛ فويلي سيبيل ؛ ...
1395.05.03تهران3 مطالب و SMS جالب و خنده دار , بامزه , اس ام اس بانمک
نمک شناس!!! او دزدى ماهر بود و با چند نفر از دوستانش باند سرقت تشكيل داده بودند. روزى باهم نشسته بودند و گپ مى زدند. در حين صحبتهاشان ...
1394.06.30تهرانامروز دوتا مطلب داريم قشنگه بخونيد و ببينيد
امروز دوتا مطلب داريم قشنگه بخونيد و ببينيد 1- مردم ملل مختلف اوقات خود را چگونه ميگذراند؟ پس از ساعتها تحقيق ، برنامه روزانه ملتهاي ...
1394.06.30تهراندوتا مطلب راجب درسهاي زندگي كه معلمين ميدهند
امروز دوتا مطلب راجب درسهاي زندگي كه معلمين ميدهند گذاشتم . 1- يادش به خير! يه معلم داشتيم که هميشه نه تنها به ما درس زبان انگليسي ميداد ...
1394.06.30تهرانتفاوت آدمهاي بزرگ و كوچك و متوسط , جمله هاي جالب و آموزنده
- تفاوت آدمهاي بزرگ و كوچك و متوسط آدم هاي بزرگ در باره ايده ها سخن مي گويند آدم هاي متوسط در باره چيزها سخن مي گويند آدم هاي كوچك پشت سر ...
 1  2  3  4  5  6  7  8  9  10     آخر



کلیه حقوق معنوی و حقوقی سایت متعلق به "بازارها " می باشد
Powered by IranWebShop Advertising-[10.5] Persian   |  Copyright ©2018, www.IranWebShop.com Enterprises Ltd.